تكنولوژيست هاى جراحى ٩١ دانشگاه تهران


    آرشیو    
تیر 1393
خرداد 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392

    پیوندها    
سیستم اتوماسیون تغذیه دانشگاه
علوم پزشکی تهران

    نویسندگان    
The Writers
Nazanin
Zeinab
Samane
Hamid

تولد تولد ...

پنجشنبه چهاردهم آذر 1392

    تولد    ....     تولد  .....  تولدت مبارک ..

"  تو این پست تبریک میگیم تولد هر کسی رو که بهش ارادت داریم و دوسش داریم  ....  حتی تولد خودمونو به خودمون !!! خخخخخ "

ادامه مطلب | Zeinab


خاطرات بیمارستانی ما تکنولوژیست ها!

شنبه سی ام شهریور 1392
بچه ها تو این پست انواع خاطراتتونو از بدو ورود به بیمارستان محل آموزشتون برامون بنویسید،

تا همه با هم از خاطرات شادتون لذت ببریم،از خاطرات آموزندتون چیز یاد بگیریم و از خاطرات ناراحت کنندتون...

سعی کنید جنبه ی مکالمه ای این پستو حفظ کنید(نظرتونو راجع به خاطرات همدیگه بگید).

شروع ۶ مهر ماه ١٣٩٢ !!!

 

( لطفا کامنت هاتونو بدون ذکر نام بیمارستان بذارید و اگه از تاریخ روز بیمارستان رفتنتون گذشت،تاریخ روز بیمارستانو بذارید.)

 

ادامه مطلب | Zeinab


جمله های تأمل برانگیز

جمعه بیست و نهم شهریور 1392

تو این پست جملات قشنگ و تأمل بر انگیزتونو بذارید.

مثل اس ام اسای خوشگل خوشگل ادبی

و رمانتیک....

ادامه مطلب | Zeinab


....توجه... توجه....

چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392

.
.."برای دیدن مطالب قدیمی تر به آرشیو ماهانه بالای صفحه رجوع کنید"...
ادامه مطلب | Samane


اعتراف کنید

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392


بچه ها توی این پست هرکسی یه اعتراف از زندگیشو بنویسه،

اعتراف می کنم که ......

اعتراف کنیییییییییییییییییید!!!!!!!

ادامه مطلب | Samane


خنده

جمعه چهارم مرداد 1392

بچه ها لطیفه های خنده دارتون رو اینجا بنویسید تا با هم بخندیم.

ادامه مطلب | Samane


خاطره

چهارشنبه دوم مرداد 1392
هرکسی توی دوران تحصیل و کلا هرجایی یه سری سوتی ها و شیطنتایی داشته، این پست واسه سوتی های شما تعریف شده،
پس اونا رو با ما درمیون بذارید...
ادامه مطلب | Nazanin


هرچه میخواهد دل تنگت بگو

جمعه سوم خرداد 1392

بچه ها اگه حرفی دارید که ربطی به هیچ کدوم از مطالب دیگه نداره یا سوالی دارید در این قسمت بگید

ادامه مطلب | Nazanin


نظرسنجی شماره ١

یکشنبه بیست و نهم تیر 1393
سلام.

تو بخش نظر سنجی یه سری سؤال میپرسیم از هم که ممکنه تکراری باشه و قبلا شنیده باشید ولی واسمون مهمه که به این بهانه فعلا یه گپی با هم بزنیم. البته اگه سؤال خاصی به ذهنتون رسید که تو نظر سنجی های بعدی به کار بره، به صورت "خصوصی" واسمون تو همین پست کامنت بذارید و ما تو پستای بعدی با ذکر نامتون اون سؤالو مطرح میکنیم.

ببینم چطور استقبال میشه، میتونید نظرتونم کنار کامنت پاسخ به این پست راجع به این ایده بدید. بعد نگید وبلاگ فعال نیست. کامنت نذارید قهر میشم باهاتون... :'(

(لطفا با یه اسم ثابت کامنت بذارید اگر نظرسنجی هامون ادامه پیدا کرد.)

برای شروع سؤال اول اینه :

دور از جونتون، بعد ١۵٠ سال!!!!  اگه بهتون بگن فقط یه روز از زندگیتون باقی مونده، چیکار میکنید به ترتیب اولویت بگید:

ادامه مطلب | Zeinab


تابستون با وجود گرماش، مبارک...

یکشنبه پانزدهم تیر 1393
سلام به دوستان گل هم کلاسی...

خسته نباشید از مشغلات فکری و درسی در دوران امتحانات،

خسته نباشید از شب بیداری ها و ...

خلاصه امیدوارم تابستونتون توپ توپ باشه و هی خوش بگذرونید و ...

از اونجایی که تو تابستون تنها راه ارتباط ما به صورت جمعی این وبلاگه، بیشتر بیاید سر بزنید، کامنت بذارید و خلاصه بترکونید.

ما هم نهایت سعیمون رو میکنیم که زیاد زیاد پست بذاریم...

از اونجایی که همینطور که میدونید من آبجی ی همتونم، خواهرانه میگم:

" از این پس، هرکس بیاد وبلاگ و پستی رو بخونه و بتونه کامنت بذاره ولی ممانعت کنه، بتررررررکه!!! "

خوب شد!؟ خب راست میگم دیگه!!! ما انقدر پست میذاریم شما بی بخاربازی درمیارید و فقط میخونید و میرید!!!

والااا با این پست دیدناتوووون!!!!

نشه مث اطلاعیه های وقت و بی وقتم که با کم کامنتی رو به رو شدن!!!

در ضمن با یه اسم ثابت و ترجیحا اسم خودتون بیاید اگه موقعیتش بود.

خب دیگه خیلی حرفیدم! نماز و روزه هاتون قبول و التماس دعای زیااااد، مخصوصا تو شبای خاص این ماه زیبا.

فعلا باااااااای....

ادامه مطلب | Zeinab


اطلاعیه ١۶:

یکشنبه هشتم تیر 1393
سلام بچه ها؛

طی مکاتباتی که با دکتر شاهی (استاد بهداشت روان) داشتم، در باره ی ابهاماتمون راجع به برخی سؤالات که من ذکر کرده بودم، دقیقا متن زیرو بهم ایمیل کردن:

 "سؤال ٩ و ١٠ حذف میگردد.

سوال ٨ در کلاس در مبحث نگرش تدریس شد. برای رسیدن به "مهارت" می بایست چهار پله طی شود: 1) دانش (Knowledge ) ، 2) نگرش (Attitude) ، 3) رفتار (Behavior)، و در نهایت 4) مهارت (skill) .من در سوال هشتم استنباط دانشجویان را در پله اول و دوم می خواهم. 

در مورد سوالات ١٨ و ١٩ ویژگی های آن چهار اختلال را بدانید و چنانچه در امتحان سوال آمد، بطور "خلاصه وار " بنویسید.

سوال ٢٣ نیز دو راهبرد مقابله است که شامل مقابله مسئله مدار و مقابله هیجان مدار است.

سوال ٢۵ هم که فقط نام بردنی است.

در امتحان، بطور خلاصه و مفید پاسخ دهید."

در ضمن استاد یه پاور برام فرستادن که تو پیدا کردن جواب سؤالات ذکر شده در بالا کمکمون میکنه، با بررسی ای که من داشتم، پاور مورد نظر ١١ اسلاید گلچین شده از پاور پوینت ۶۵ اسلایدی ای به اسم stress management بود که هممون داریمش ، فقط من اینجا شماره ی این ١١ اسلاید مهم این پاورو براتون میذارم:

اسلاید ٢٩ (تعریف نگرش) ، اسلاید ٣٠ (تفاوت نگرش و احساس) ، اسلاید ٣١ (٣ مؤلفه ی تعریف نگرش) ، اسلاید ٣٢ (تأثیر نگرش در رفتار) ، اسلاید ٣٩ (انواع مقابله با استرس) ، ۴٠ (مقابله ی مسئله مدار) ، ۴١ (مقابله ی هیجان مدار) ، ۴٢ (نوع دیگر تقسیم بندی مقابله ها) و اسلایدهای ۶٢، ۶٣ ،۶۴ (توصیه های مقابله با استرس).

ممنونیم از استاد به خاطر لطفشون!

من به همه اس ام اس دادم که بیان وبلاگ،لطفا اطلاع رسانی کنید خودتونم ...

باااااااااای

 

ادامه مطلب | Zeinab


اطلاعیه ١۵ :

شنبه هفدهم خرداد 1393
سلام .

١- طبق صحبت هایی که با دکتر شیرودی داشتم، همه ی فصول تاریخ در امتحان میاد و فقط پاورقی ها، برای مطالعه و پرسش های آخر هر فصل حذفه!!!! :-\ امتحان ۴۵ تست در ٣۵ دقیقه است!!! :O

٢-طبق صحبت هایی که با دکتر نمازی داشتم، از اسلاید ها فقط airway و cardio emer و تیترهای درمان و داروها حذفه اما تیترهای علایم، تشخیص و... مهمه!!!

یکی از اون ٢تا پاوری که اسمشون "داخلی جراحیه..." (١٣١ اسلایدی) ، توش راجع به اختلالات عضلات و اسکلت گفته که کل اون قسمتش حذفه( توجه اینکه از اون قسمت با اینکه استاد چیزهایی مثل استئوپروز و میخچه و... رو درس داده با این حال حذفش کرده، من چند بار واسه اطمینان به این نکته اشاره کردم و با این حال استاد گفتن نمیخواد بخونید. حالا خود دانید بچه ها ) و از اون پاورپوینت مباحث کلیه و گوارشش همش هست (بجز عدم تحمل لاکتوز شیر).

تو پاور "بتولیسم" ،فقط قسمت وجه افتراق جدول بیماری های افتراقی با بتولیسم حذفه و اسم اون بیماری ها مهمه تو اون جدول و بقیه بتولیسم کامل هست.

تو پاور "بیماری های شایع واگیر" ، فقط سرخک، سرخجه، فلج اطفال، سالک، زردزخم و پدیکولوز حذفه و بقیش همش هست.

هر Power، PDF و word ی که اسمشو نبردم.کامل جزو امتحانه.

برای اینکه شیر فهم شید، با اینکه اصلا حال تایپیدن ندارم ، اسم File هایی که باید داشته باشید و جزو امتحان هستند رو میگم:

عفونت مجاری ادراری،pnenm، پنموتوراکس، HTN ، بیماری های شایع واگیر، بتولیسم، دو تا اسلاید جدا که اسماشون مثل همه "داخلی جراحی" .

٣-نکته مهم اینکه تاریخ و زمان امتحان زبان تخصصی به ١۴ تیر ماه ٩٣ و ساعت ١٠ و نیم صبح تغییر کرد. حتما بعد اولین امتحان بیاید پیشم و یه فرمی رو امضا کنید و پی گیر شیدکه من یادم نره .

۴-نامه ارزشیابی بیمارستان + پیرینت سوالات روانشناسی رو تو بوفه اول بعد از بستنی فروشی و کنار دانشکده دندون گذاشتم. نامه رو تا ٣١ خرداد آخرین مهلتیه که میتونید به استاد مهرانی تحویل بدید (دفترشون طبقه اول طب سنتی در فردانشه) ، مهر بیمارستان یادتون نره و نامه رو واسه ارزشیابی به مسئول اتاق عملتون بدید و هر نامه فقط مال یه دانشجوه که باید خودتون اسمتون رو توش بنویسید.

۵- کپی کتاب اصطلاحات سال ٢٠١١ تو فتوکپی فردانش-همکف طب سنتیه که کاملا حذفیاتش رو به کمک سمانه و نازی براتون مشخص کردم و جداگانه توضیحات لازم رو واستون نوشتم تو یه برگه !

۶-خودم هنوز نگاه نکردم سؤالات بهداشتو ولی بچه ها میگن دو الی سه تاشون جوابش مشخص نیست.پس از بررسی خبر میدم چیکار کنید.

٧-دیگه من چیزی یادم نمیاد، سوالی داشتید تو نظرات همین پست بذارید برام.

٨- الان یادم اومد، امتحانات تو دانشکده ی خودمون، یعنی ساختمون سر کوچه شفیعی برگزار میشه، نرید اشتباهی تو خود محوطه اصلی سرگردون شید!

٩-فعلا بااااااااااااااای....

ادامه مطلب | Zeinab


اطلاعیه ١۴:

سه شنبه ششم اسفند 1392
سلام بچه ها.امروز کلی این در و اون در زدم (به سه جا زنگیدم) اما هیچکس جوابگوی برگزاری یا عدم برگزاری کلاس ساعت ٨ تا ١٠ فردا نبود!

مجبوریم اینطور که معلومه بیایم ساعت ٨.

من فردا قبل از ٨ میرم با خود استاد مهرانی صحبت میکنم ببینم تکلیف چیه. شما نزدیکای ساعت ٨ ، تو حیات جلوی سالن آناتومی منتظر خبرای بعدی من باشید که اگه احیانا جای جدیدی واسه کلاس مشخص شد با تماس گرفتن با یکیتون بتونم به همه اطلاع رسانی کنم.

نرید توی سالن چون قرار اینه که اونجا یه کلاس دیگه تو اون تایم احتمالا برگزار شه.


ادامه مطلب | Zeinab


اطلاعیه ١٣:

سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392
سلاااام.

با توجه به مکالمه ی حضوری ای که ظهر دیروز با خانم لطفی مسئول فعلی کلاس ها داشتم و با توجه به مکالمه ی تلفنی ای که صبح امروز، با جناب آقای مهرانی جهت کسب اطمینان از صحت قضیه و هماهنگی با خود استاد داشتم ؛

کلاس فوریت های صبح فردا که ساعت ٨ تا ١٠ و تو تالار گروه آناتومی بود به علت مشکلاتی (که الان حوصله ندارم بتایپم) کنسله....(البته فقط فردا اینطوریه ها!!!)

یعنی فردا از ساعت ١٠ کلاس هامون شروع میشه...

لطفا اطلاع رسانی کنید....

ادامه مطلب | Zeinab


اطلاعیه 12:

شنبه بیست و ششم بهمن 1392
بسیار مهم                بسیار بسیار بسیار بسیاااااااااااااااااااااااار مهم

توجه توجه توجه

 اگر قرار باشه من خبری درمورد کلاسا، دانشگاه یا هرچیزی به شماها بدم یا توی وبلاگ مینویسم و یا با شماره همیشگی 1029...-0936 که همتون دارید مطلعتون میکنم. پس توجه کنید که اگر هرشماره ای جز این بهتون SMS بده و با نام نوروزی خودش رو معرفی کنه، من نیستم.

ادامه مطلب | Zeinab


شعر

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392

بچه ها شعر واقعا قشنگیه حوصله کنید و بخونیدش پشیمون نمیشید، کلیپش با صدای خود خواننده ش توی اینترنت هست تونستید دانلودش کنید.

صدای ناز می آید.
صدای کودک پرواز می آید.
صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.
معلم در کلاس درس حاضر شد.
یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد بر پا.
همه بر پا،چه بر پایی شده بر پا.
معلم نشعتی دارد، معلم علم را در قلب می کارد، معلم گفته ها دارد.
یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها بر جا.
معلم گفت:فرزندم بفرما جان من بنشین، چه درسی، فارسی داریم؟
کتاب فارسی بردار؛ آب و آب را دیگر نمی خوانیم.
بزن یک صفحه از این زندگانی را.

ورق ها یک به یک رو شد.
معلم گفت فرزندم ببین بابا؛ بخوان بابا؛ بدان بابا؛
عزیزم این یکی بابا؛ پسر جان آن یکی بابا؛ همه صفحه پر از بابا؛
ندارد فرق این بابا و آن بابا؛
بگو آب و بگو بابا؛ بگو نان و بگو بابا
اگر بخشش کنی "با" می شود با "با"
اگر نصفش کنی "با" می شود با "با"

تمام بچه ها ساکت،نفس ها حبس در سینه و قلبی همچو آیینه،
یکی از بچه های کوچه بن بست، که میزش جای آخر هست، و همچو نی فقط نا داشت؛ به قلبش یک معما داشت؛
سوال از درس بابا داشت.
نگاهش سوخته از درد، لبانش زرد، ندارد گویا همدرد.
فقط نا داشت...
به انگشت اشاره او، سوال از درس بابا داشت.
سوال از درس بابای زمان دارد. تو گویی درس هایی بر زبان دارد.
صدای کودک اندیشه می آید. صدای بیستون،فرهاد یا شیرین،صدای تیشه می آید.
صدای شیر ها از بیشه می آید.
معلم گفت فرزندم سؤالت چیست؟
بگفتا آن پسر آقا اجازه این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟
معلم گفت آری جان من بابا همان باباست.
پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد.
معلم گفت فرزندم بیا اینجا، چرا اشکت روان گشته؟
پسر با بغض گفت این درس را دیگر نمی خوانم.
معلم گفت فرزندم، چرا جانم، مگر این درس سنگین است؟
پسر با گریه گفت این درس رنگین است.
دو تا بابا، یکی بابا؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای من نالان و غمگین است؟ ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای آرش میوه از یازار می گیرد؟ چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد؟
ولی بابای من هر دم زغال از کار می گیرد؟
چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟
چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟
چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد؟
ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم می کارد؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابا مرا یک دم نمی بوسد؟ چرا بابای من هر روز می پوسد؟
چرا در خانه ی آرش گل و زیتون فراوان است؟
ولی در خانه ی ما اشک و خون دل به جریان است؟
تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای من با زندگی قهر است؟

معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدیند.
به روی گونه اش اشکی ز دل برخواست.
چو گوهر روی دفتر ریخت.
معلم روی دفتر عشق را می ریخت.
و یک "بابا" ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش.
بگفتا دانش آموزان بس است دیگر؛ یکی بابا در این درس است و آن بابای دیگر نیست.
پاک کن را بگیرید ای عزیزانم،
یکی را پاک کردند و معلم گفت جای آن یکی بابا، خدا را در ورق بنویس...

و خواند آن روز، "خدا بابا"
تمام بچه ها گفتند، "خدا بابا"
                                                                                              پور عباس

ادامه مطلب | Samane


اطلاعیه 11:

شنبه نوزدهم بهمن 1392
با سلام خدمت دوستای عزیزم...

طبق تلاش ها و دوندگی های طاقت فرسای من و دوست عزیزم نازنین:

امروز با استاد مهرانی ملاقاتی داشتیم و ایشون شروع کلاس هارو از ۲۶م اعلام کردند.

هنوز لیست بیمارستان ها آماده نیست و استاد مهرانی گفتند که اگه بیمارستانها مشخص بشه تا اواسط هفته جاری روی برد دانشکده (همون ساختمونی که سر کوچه شفیعیه با نام دانشکده بهداشت ابوریحان) زده میشه البته شاید!!!

البته جایی برای نگرانی نیست چون ایشون گفتند بیمارستانها بعد از شروع کلاسها یعنی احتمالا حتی بعد از ۲۶ام شروع میشن و مسلما اون موقع دیگه همه دانشگاه هستید و خودتون حضوری از اوضاع بیمارستان و تهیه نامه معرفی با خبر میشید.

من تا اواسط هفته اگر موفق به دریافت ایمیل گروه بندی بیمارستان ها از مسئول این کار بشم حتما اونو توی وبلاگ براتون میذارم.

خواهشا دیگه استرس شروع کلاسهارو نداشته باشید . نازنین شاهد مکالمات من با استاد مهرانی بود.

جالب اینه که تازه امروز تو برنامه ای که دست آقای حبیبی بود متوجه ی تغییر کلاس هامون شدم.

البته کلاسها همچنان تو محوطه ی پورسینا برگزار میشه .و تقریبا همشون در حوالی مرکز زبان هستند و شما مرکز زبان رو پیدا کنید راحت تر به کلاس ها میرسید.

توجه کنید:

روش احیای قلبی-ریوی :تالار گروه آناتومی

تاریخ اسلام :کلاس ۳ داروسازی

ارتوپدی :کلاس ۲ داروسازی

اعصاب :تالار گروه آناتومی

بهداشت روان :تالار گروه آناتومی

فوریت ها و اصطلاحات :تالار گروه آناتومی

زبان اختصاصی: تالار گروه آناتومی

آشنایی با بیماریهای داخلی:تالار گروه بافت

-در ضمن درباره ی مشکلی که تو اعتراض به درس گوارش و غدد بود ، با خانم لطفی ،مسئول دایره ی امتحانات صحبت کردم و ایشون گفتند با اینکه مشکل از سایت بوده اما چون نمره ثبت نهایی شده هیچ کاری نمیشه کرد!!!

-جا داره یادآور شم که در این راه من و نازی دو الی سه بار تا مرز سررر خوردن روی برف جلوی چشم مردم رفتیم !!!!{ ریا نباشه چنین آدمای فداکاری ما هستیم... }

*به علت نبود تایییست عزیزمون سمانه، من و نازی نصف نصف تایییدن رو متقبل شدیم!!!واقعا کمبود سمانه حس شد!!!

تا آخر هفته منتظر خبرهای جدید باشید و لطفا هماهنگ با من عمل کنید...مرسی از همکاری هایی که تا الان داشتید...

ادامه مطلب | Zeinab


شعر

دوشنبه هفتم بهمن 1392

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

ادامه مطلب | Samane


اطلاعیه 10:

یکشنبه ششم بهمن 1392
با سلام به شما دوستای عزیزم

درباره مشکلی که توی انتخاب واحد پیش اومده بود با پیگیری هایی که صورت گرفت مشکل توسط جناب آقای حبیبی حل شد.

یعنی از الان شما می تونید ۲۰ واحد بردارید و مشکل درس زبان تخصصی هم حل شده و درس تکنولوژی جراحی اعصاب و ارتوپد هم به ترتیب از ساعت ۱۰ تا ۱۲ کلاس ارتوپد و ۱۳ تا ۱۵ کلاس اعصابه و زمان کلاس روش احیای قلبی ریوی که تئوریه از ساعت ۱۵ تا ۱۷ شنبه هاست.

مکان همه کلاس های تئوری ما با توجه به برنامه ای که در آموزش بود تالار شماره ۲ در خود دانشگاه مادر میباشد.

فوریت ها هشت هفته اول و اصطلاحات هشت هفته دوم و ۸ تا ۱۰ چهارشنبه ها هستن.

زمان شروع قطعی کارآموزی بیمارستان ها از ۲۶ بهمنه.(با توجه به گفته استاد مهرانی) بیمارستان هرکدوم از بچه ها هم تا حدود ۲۳ بهمن به دستم میرسه و تا قبل از ۲۵ام توی وبلاگ می زارم به همه اطلاع رسانی کنید.

در واقع شروع قطعی ترم ما از همون هفته بیمارستانه و با کارآموزی شروع میشه.

با تشکر از تایپیست عزیز (سمانه عزیزم )                              امضا: نماینده خانم!!!!

ادامه مطلب | The Writers


فانتزیام

شنبه شانزدهم آذر 1392
آخرین ورژن فانتزیام اینه که ﺍﻓﻘﻮ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻢ و همینجوری الکی ﺗﻮﺵ ﻣﺤﻮ ﺷﻢ …
 
 یکی از فانتزیام اینه که یه شب بارونی ببینم دارن یه دختره رو اذیت میکنن منم برسم بهشونو دخل تک تکشونو بیارم !

بعد دختره رو از رو زمین بلند کنم و کتمو دربیارم بدم تنش کنه …
بعد سرشو بیاره بالا تو چشام نگاه کنه و بگه میشه اسمتو بدونم ؟ بعد من از توی کتم یه سیگار دربیارم روشن کنم ،
بعد یه پوک عمیق بگیرمو یه لبخند ملیح بزنمو دودشو بزنم تو صورتش ، بعد دود که رفت کنار من غیب شده باشم و اونم یهو بیفته رو زمینو سرشو بیاره رو به آسمونو از ته دل داد بزنه خدااااااااااااا
 
یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه و من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم ، اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه و تمام زندگیشو به نام من بزنه و بمیره ؛ وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولارو بگیرن ، همه پولارو بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها ، اونی که با ارزش بود پدرتون بود …

‏یکی ازفانتزی های دانشگاهیم اینه که با بچه ها یه برنامه بزاریم نمره ها که اومد بریم تو افق محو بشیم !

‏یکی دیگه از فانتزیام اینه که متاهل بشم حسرت دوره ی مجردیمو بخورم و بسوزمو بسازم …

یکی از فانتزیام اینه که برم توی عروسی غریبه و موقعی که عروس میخواد بعله رو بگه یهو از وسط جمعیت داد برنم: نهههههههه باهاش ازدواج نکن ، من هنوز دوستت دارمممم … بعد فامیلای دوماد جنازمو ببرن سمت افق !

‏یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم : لطفا حاشیه نرو دکتر !
‏بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم : فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟

یکی از فانتزیام اینه که یکی بخواد به یکی دیگه شلیک کنه بعد من داد بزنم نننننههههههههه و خودمو بندازم جلوی گلوله ، بعد خون بپاشه از قلبم بیرون و مردم دورم جمع بشن با گریه بهم افتخار کنن ؛ از اون طرف کارگردان داد بزنه کات اقا کات بازم خراب کردین اهههههه …

‏یکی از فانتزیام اینه که بچه هام یه دو قلوی پسر و دختر بشن ! بعد اسم دوتاشونو بذارم “رها” … بعد وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله ی هم ، منم داد بزنم بگم : رها ، رهارو رها کن !

‏یکی از فانتزیام اینه که چنتا آدم گردن کلفت اجیر کنم نزدیک افق تا هرکی خواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو … !
‏انگار محو شدن تو افق بچه بازیه ؛ زرت و زورت میرن افق محو میشن !!!

‏یکی دیگه از فانتزیام اینه :
‏سوار یه پیکان تاکسی بشم ، یه تراول ۵۰ تومنی تا نخورده رو بدم به راننده …
‏راننده بگه آقا یه نفرید ؟؟؟
منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار بگم : خعلی وقته …
‏بعدش پیاده بشم و تو افق حرکت کنم !
‏راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقیه پولتون !!!
‏منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو تاریکیا محو بشم

یکی از فانتزیام اینه یه روز یه دختر داشته باشم …
به دخترم پول تو جیبی نمیدم، تا یواش از پشت سرم بیاد
دستاشو حلقه کنه دور گردنم، موهاشم بخوره تو صورتم
در ِ گوشم پچ پچ کنه
بگه بابایی بهم پول میدی ؟
داریم با بچه ها میریم بیرون …
موهاشو بزنم کنار .
ماچش کنم ،
بگم برو از جیبم وردار بابایی
به خاطر دخترم هم که شده ، یه روزی بابا میشم و بعدشم تو افق محو!

ادامه مطلب | Samane